جامي در نفحات الانس شمس را از زبان مولاناي رومي چنين توصيف كرده است كه :
در عظمت و بزرگي شمس تبريزي همين بس كه اعجوبه تاريخ ادب و عرفان ، مولانا جلال الدين رومي پس از ملاقات با وي در سال 642 چنان متحول و دگرگون مي شود كه مي گويد:
مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم
محققان ديدار شمس و مولانا را اين گونه توصيف كرده ان:
چون مولوي از قونيه به مجلس شمس درآمد، در كنار حوضي نشسته و كتابي چند پيش خود نهاده بود شمسگفت: اين كتابها چيست؟ مولوي پاسخ داد : اين را قيل و قال گويند ترا چه به اين كار؟ شمس كتابها را در آب انداخت. مولوي با تاسف فراوان گفت: درويش چه كردي؟ بعضي از آنها فوايد ولد بود كه يافت نمي شود مشس دست در آب كرد و كتابها را بيرون آورد در حالي كه آب در هيچ يك يك اثر نكرده بود. مولي گفت: اين چه سري است؟ شمس پاسخ داد : اين ذوق و حال است ترا از اين چه خبر؟ پس از اين نشست عاشقانه است كه مولانا مريد كالميت براي شمس مي شود و او را پير طريقت خود قرار مي دهد.
<< مطالب و اطلاعات این سایت مطعلق به سایت شمس تبریزی میباشد >>